سلام
برای جذب مخاطب چقدر باید قلنبه سلنبه حرف زد
هر کس که میخواهد ادعای تاریخی بودن خودش را نشان
دهد شروع میکند در مورد هخامنشیان حرف
میزند در مورد شاهان گذشته و وطن پرستی حرف میزند.
میرود سراغ آریو برزن،سورنا،رستم و...
از طریق شعرا میخواهد خود را نشان دهد میرود سراغ شعرایی از جمله
حافظ و سعدی و خیام و شهریارو...
بیایید از خودمان بگوییم از اینکه چه کاره ایم و چه کاره خواهیم شد
برای التیام دلهایی که شکسته ایم چه خواهیم کرد یا
برای نریختن آبروی دیگران
اصلا...
برای دل خودمان چقدر خرج میکنیم برای التیام دردهای خودمان...
کم کم تمام دلبستگی های خودمان را از دست میدهیم یک ان به
خودمان میآییم و میفهمیم که چندیست از خودمان
غافل شده ایم، از خودمان و دوروبری هایمان.
کاش در گوشه ای خلوت در زمان تنهایی هایمان کمی فکر میکردیم.
به همه چیز به آرزوهای ازدست رفته به راه هایی که هرگز
قدم در ان نگذاشته ایم و به آرامشی که دیگر
به دست نخواهد آمد...
هنوز آرزوی اول برآورده نشده نوبت به آرزوی دوم میرسد
و به همین روال آرزوهایمان یکی پس از دیگری بر
آورده میشود و ما هیچ نمیفهمیم...
به مقصد میرسیم خسته... اما دوباره میدویم تا مقصد بعدی...
شعری دارم که از شما دوستای گرامی میخوام هر
کسی همون طور که اونو میفهمه برام معنیش
کنه.ممنون از حظورتون
نقاب آشنا بستند که از بیگانگان رستیم
چو بازی ختم شد بیگانه یافتیم آشنایان را

خالق هستی تنهای بی نیاز
یک روزاون قدیما خبر امد که پیغمبری عادل وسخاوتمند داره میاددیگه روزهای
بدبختی تمام میشه پیری دنیا دیده پرسد این که شما خبر از امدنش میدهید دهن و
شکم هم داره جواب دادن اری پیرمرد گفت ای بی خبران این هم برای خوردن میاد
ایران ما به خاطرنعمتهای فراوان وگنجینه های بی شمارش همیشه دستخوش چپاول
وغارت بوده روزی هخامنشیان تمام سروتهای اسیا وسایرممالک را در پارس جمع
کردندتا روزی دیگر به دست(خیلی ببخشید)حرام زاده ای به نام اسکندربه غارت برود
یک روز هم شیر مرد بیشه ایران زمین نادر افشارچنان خزانه ای از غناعم جنگی
جمع کرد که چشم عالم ادم راکور میکرد اما روزی رسید که سر نادر را سردارانش
از تن جدا کردندو تمام ثروت حکومتی را بین خودشان تقسیم کردند.
هیچ وقت داشته هامونبه خودمون نرسید.
هروقت دلاوری برای سر افرازی وطن جان فشانی کردوگردن دشمنان را شکست
به دست هموطن خودش نابود شد مثل سورنامثل بابک خرمدین دشمن خونی اعراب
ویاپادشاهان نالایق ودنیاپرست فرزندان برومند خودشان وایران زمین را به دست
خودشان کور میکردن که به جایشان به تخت نشینند .هر کسی امد برای پر کردن
کیسه وجیب خود وطنمان را به باد دادیکی سمرقند وبخارا رابخشید یکی بحرین و
عمان و……را به بی لیاتقتی از دست دادیکی امتیاز نفتمان را بی بیگانه ها دادیکی
به خاطر چند روز خوشی گوشای از خاک وطنمان رافروخت تا کنار برج ایفل
ابگوشت بزباش بخوره وقلیان شاه عباسی بگشه گنجینه های بی نظیرمان را فروختن
تاجلوی اربابان دمشان را تکان داده باشند.ولی توی این خاک عزیز مان امدندورفتند
کسانی که فقط به فکر سیر کردن شکم خود وفرزندان خودشان بودندونفهمدن کی شاه
کی وزیره کاش قبل از اینکه دیگران سرمایه های این ملت بدبخت رابه یغماببرند
این مردم همیشه جان بر کف هم طعم این لذت خدادادی رابچشند به امیدایرانی
بزرگ مقتدرسروتمند وبشاش دیگه از گریه کردن حالمانبه هم میخوره
ایران لایق بهترین زندگی شادترین روزگاروسیرترین شکم دنیاست درود به
تمام ایرانیان یزدان پاک نگهدارتان
اریوبرزن دلاوری که طعم شکست را به اسکندر ملعون چشاند
اسکندری که لعنت تاریخ بر او باد کسی که تخت جمشیدمان را به اتش کشید
انگاه که سواران تیزتک
با پرچمهای بر افراشته تا اوج اسمان
با چهرهایی گلگون
وباگل خنده ی زخمها ی عمیق برپیکر
درمیان گرد وغبار برخاسته از سم اسبان خشمگین
پیروزو سرفراز
به شهر ودیارشان باز میگردند
تو ای اریو برزن
در میان همه ی انان
گلگون چهره ترینو سر افرازترینی
چرا که گلگونه ی مردان رزم خون سرخ انان است
روز جهانی بزرگ مرد تاریخ جهان کوروش کبیر به تمام ایران شناسان
عزیز مبارک باشدکسی که باعث افتخارتمام ایرانیان است وهر چه از
عدالت و وطن پرستیش بگوییم کم گفته ایم کاش میشد برای شناختن
این مرد بزرگ کمی بیشتر وقت صرف میکردیم .
زنده باد ایران عزیز زنده باد یاد دلیر مردانی که تاریخ ساز ما شدن
وزنده باد کسانی که به ایران عزیز عشق میورزندوایران را همیشه
بزرگ وبا عظمت میخواهند.
چو ایران نباشد تن مکن مباد
من از امروز كه تاج شاهی به سر نهادم تا روزی كه زنده ام و مزدا توفيق سلطنت را به من بدهد هرگز سلطنت خود را به هيچ ملت تحميل نخواهم كرد و هر ملت آزاد است كه مرا به سلطنت قبول كند يا نكند و هرگاه نخواهد من را پادشاه خود بداند من برای سلطنت آن ملت مبادرت نخواهم كرد .
من تاروزی كه پادشاه كشورهای ايران و بابل و جهات اربعه هستم نخواهم گذاشت كه كسی به ديگری ظلم كند و اگر شخصی مظلوم واقع شد من حق ويرا از ظالم خواهم گرفت و به او خواهم داد و ستمگر را مجازات خواهم كرد .
من تاروزی كه پادشاه هستم نخواهم گذاشت مال منقول يا غير منقول ديگری را به زور يا به نحو ديگر بدون پرداخت بهای آن و جلب رضايت صاحب مال تصرف نمايد .
من تا روزی كه زنده هستم نخواهم گذاشت كه شخصی ديگری را به بيگاری به گيرد و بدون پرداخت دستمزد او را به كار وادارد .
من امروز اعلام می كنم كه هركس آزاد است كه هر دينی را كه مايل است بپرستد و در هر نقطه كه می خواهد سكونت گزيند مشروط بر آنكه در انجا حق كسی را غصب نكند .
وبه هرشغلی كه ميخواهد بپردازد و مال خود را به هرطريق كه ميخواهد به مصرف به رساند مشروط برآنكه به حقوق ديگران لطمه نزند .
من امروز اعلام می كنم كه هركس مسئول اعمال خود می باشد و هيچ كس را نبايد به مناسبت تقصيری كه يكی از خويشاوندانش كرده مجازات كرد . و مجازات برادر گناهكار بر عكس بكلی ممنوع است و اگر يك فرد از خانواده يا طايفه ایی مرتكب تقصيری شود فقط مقصر بايد مجازات شود نه ديگران .
من تا روزی كه به ياری مزدا سلطنت می كنم نه خواهم گذاشت كه مردان و زنان را به عنوان غلام و كنيز به فروشند و حكام زير دستان من مكلفند كه در حوزه حكومت و ماموريت خود مانع از فروش و خريد مردان و زنان به عنوان غلام و كنيز شوند .
رسم بردگی بايد به كلی از جهان برافتد و از مزدا خواهانم كه مرا در راه اجرای تعهداتی كه نسبت به ملتهای ايران و بابل و ملتهای ممالك اربعه برعهده گرفته ام موفق گرداند .
تنها بخشی از منشور جهانی حقوق بشر كوروش كبير
گوزه ل وطن
فخر ائیله مه ای بولبول-شیدا،چمنیم وار،
قوی فخر ایله ییم من کی،گوزل بیروطنیم وار
نامردم،اگرحوری وقیلمانا دگیشسم،
گولزار-وطنده او گوزللرکی ،منیم وار
ده لی -بولبول.
دئمه مجنوناده لی،بلکده،لیلاده لیدیر،
عشق اولان یئرده بوتون عاقیل ودانا ده لیدیر.
سالدی یوسف کیمی اوز سئوگلسین زندانا،
قویدوروسوالیغی عالمده زلیخا،ده لیدیر
بیروفاسیزگول اوچون ناله سی دونیانی توتوب
عاشقین قلبی کیمی بولبول-شیدا ده لیدیر.
شهادت خورشید عدالت
منادی رحمت
امیر المومنین علی (ع) تسلیت باد
شد چهره ی عدالت گلگون ز تیغ فتنه
منتظر بود ودلتنگ،نزدیک اذان صبح مثل کسی که عجله داشته باشد
برای دیدار معبود آماده رفتن به مسجد شد.حتی صدای ناله مرغابی ها
و شیون بچه ها،حتی درخانه ی علی نتوانست علیراازرفتن به مسجد
منصرف کند.دردلش آشوب بود.و دل نگران غذای بیچارگانی که بعد از
علی آیا کسی پیدا میشه نیمه شب یواشکی کیسه غذای یتیمان را به
دوش بکشد وبدونجیره و مواجب شکم گرسنگان را سیر کند.
یا حق گفت و راهی مسجد شد درراه به سپیده صبح میگفت آرزوبه
دل ماندی علی رادر خواب ببینی .توبیدار باشی وعلی در خواب غفلت؟
وارد مسجد شد وکسانی را که خواب بودند بیدار کرد.
نگاهی به شمشیر ابن ملجم کرد و او را نیز بیدار کرد.
نفرتی ازاو به دل نگرفت زیرا همیشه از متنفر شدن بیزار بود
گویی هرگز این جمله به گوشش نرسیده بود.
ابن ملجم ملعون با دستپاچگی بیدار شد.
و خودش را جمع وجور کرد.ترسید با خود گفت نکند
علی از تصمیم من با خبر باشد.ولی چقدر ابن ملجم نادان بود.
وقتی علی دل داد به نیایش با خدا دوباره ازاین جهان پر کشید به سوی معبود.
و سر به سجده شکر گذاشت.برق شمشیر فضای مسجد را پر کرد.
شمشیربر فرق مولا علی فرود آمد .در صدای ابن ملجم ملعون که
دستپاچه هم شده بود میشد صدای یاعلی را شنید.چون شمشیر
بدون شنیدن این ذکر بر فرق مولا کاری نمیکرد.
آن شب به داغ مولا مهتاب گریه می کرد
تصویرماه در آب بی تاب گریه میکرد
شد چهره ی عدالت گلگون ز تیغ فتنه
پیش نگاه مسجد محراب گریه میکرد
همچون برادرانش زینب به چشم خون داشت
آن آیه صبوره بی تاب گریه میکرد
میسر نگردد به کساین سعادت
به کعبه ولادت به مسجد شهادت
سلام
میدانید این جمله که شاهنامه اخرش خوش است از کجا در ادبیات ما جا افتاده است؟
چه کسانی اونو جا انداختن براتون میگم همین عربهای گرسنه این جمله را مد
کردن اخر شاهنامه برای ما بدبختی و برای اعراب خوشبختی شروع میشه وما
بی خبر از معنای ان این جمله رو به کار میبریم.
راوی میگه وقتی ایرانیان در جنگ با اعراب شکست خوردن واین عربهای بیابان
گرد وارد شهرهای ایران آن زمان شدند وقتی آن کاخهای زیبا را دیدن وآن زنان
هوری وش را دیدن با خودشان میگفتن ما وارد بهشت شده ایم واین زنان به این
زیبایی را فقط میتوان در بهشت پیدا کرد .
اینان هر چه داشتیم به یغما بردند تاریخ مان را به اتش کشیدن راوی میگه دانشگاه
جندی شاپورقدیم بزرگترین مکان در دنیا برای تحصیل علم روزگار آن زمان بوده
با دانشمندانی از سراسر گیتی کتابهای نادر دنیا در کتابخانه این دانشگاه از تمام
دانشمندان وفیلسوفان روزگارگرداوری ونگهداری میشده که تمام این کتابها را یا
اتش زدن یا در رودخانه ریختن که میگفتن اینان تمام کفر هستن که اگر غیر این بود
از خودشان محافظت میکردن.
راوی میگه وقتی تمام دارو ندارمان به باد رفت به خاطر سردمداران نا لایق مان و.
از گذشته ما هیچ نشانهایی بجا نماند مردی از مردان روزگارمان دست به زانوی
مردانگی گذاشت ومدد خواست از یزدان پاک با همت والای خودش سی سال زحمت
کشید تا از طریق داستانهایی که درسینه مردان وزنانمان به یادگار مانده بود و دشمن
تنها جایی را که نتوانسته بود تسخیر کند تاریخ ایران عزیزمان را دوباره به رشته
تحریردر اورد تا یادمان بیاید کی هستیم از کجا امده ایم وتو چه خواب سنگینی فرو
رفته ایم که وقتی شاهنامه به پایان رسید ودست به دست گشت ان چنان شور ولوله
در بین جوانان وطن به پا کردکه اگر دختری شاهنامه را میخواند لباس مردانه به تن
کرده راهی میدان جنگ میشد .
کاش مردی دیگر پیدا میشد و شاهنامهای به زبان ما می نوشت تا بتوانیم ان را بخوانیم
وبدانیم کی هستیم کجای این دنیا گیر کردیم که برای داشتن علم روز دنیا باید ناز این و آن
را بکشیم که برایمان تصمیم بگیرند که میبتوانیم از تواناییهایمان استفاده بکنیم یا نه .
که اگر نبود نالایقان خودمان ما باید تصمیم میگرفتیم که دنیا چگونه باید اداره شود
وقتی درختی تنومند به هیچ ترفندی از پا در نیامد از داخل موریانه به جانش افتاده
آن را سرنگونش کرد خودمان کشتیم امیر کبیرها راخودمان کشتیم سورناهارا خودمان
کشتیم کریم خان هاراخودمان............
به قولی خودمان کردیم که لعنت بر خودمان باد.
یا حق تا بعد بدرود.
نی دمساز
بنال ای دل که من غم دارم امشب نه دلسوز ونه همدم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم یار هم از غم چشم مرهم دارم امشب
همه چیزم زیادی می کند حیف که یار از این میا کم دارم امشب
چوعصری امد از در گفتم ای دل همه عیشی فراهم دارم امشب
ند ا نستم که بوم شام غمگین به بام روز خرم دارم امشب
برفت وکوره ام در سینه افروخت ببین اه د ما د م د دارم امشب
به دل جشن عروسی وعده کردم ندانستم که ما تم دارم امشب
در ا مد یار وگفتم دم گرفتیم دمم رفت وهمه غم دارم امشب
به امیدی که گل تا صبحدم هست به مزگان اشک ماتم دارم امشب
مگر ابستن عیسی است طبعم که بر دل بار مریم دارم امشب
سر دل کندن از لعل نگارین عجب نقشی به خاتم دارم امشب
اگر رویین تنی باشم به همت غمی همتای رستمک دارم امشب
غم دل با که گویم شهر یا را
که محرومش زمحرم دارم امشب
شتاب شتاب

شبا ب عمر عجب باشتاب می گذرد
بدین شتاب خدایا شباب می گذرد
شباب وشاهد وگل مغتنم بودساقی
شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد
خوش ان دقایق مستی که زیر سایه بید
به ناله دف وچنگ ورباب می گذرد
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم
نشستهام لب جویی واب می گذرد
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه
که ابر از جلوی افتاب می گذرد
غبار اینه دل حجاب دیده ماست
و گر نه شاهد ما بی نقاب می گذرد
چه الفتی است میان من وسرزلفش
که عمر من همه در پیچ وتاب می گذرد
خراب گردش ان چشم جاودان مستم
که دور جام جهان خراب می گذرد
بیاد نرگس مست تو تا شدم مخمور
خیال خواب به چشمم به خواب می گذرد
به اب وتاب جوانی چگونه غره شدی
که خود جوانی واین اب و تاب می گذرد
به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما
چو گندمی است که از اسیاب می گذرد
کمان چرخ فلک شهریاردر کف کیست
که روزگار چو تیر شهاب می گذرد

خیام روحش شاد
پیش ازمن وتو لیل ونهاری بوده ست
گردنده فلک نیز به کاری بوده ست
هرجا که قدم نهی تو برروی زمین
ان مردمک چشم نگاری بوده ست
گرمی نخوری طعنه مزن مستانرا
بنیا د مکن تو حیله ود ستا ن را
تو غره بدان مشوکه می می نخوری
صد لقمه خوری که می غلا مست انرا
خیام اگر زباده مستی خوش باش
با ماهرخی اگر نشستی خوش باش
چون عاقبت کار جهان نیستی است
انگارکه نیستی چو هستی خوش باش
افلاطون
اگر خواهی زندگیت گوارا باد از اینکه مردم بجای ان که گویند
خردمند است بگویند دیوانه است خشنود باش
کاش منو تو دوبرگ پاییزی بودیم
ومن زودتر از تو می افتادم
که وقتی می افتی در اغوشت گیرم
ایران پاینده مانی وجاودانه
ارویوبرزن دلاورایران زمین
عشق ایران
منشور جهانی حقوق بشر کورش کبیر
شعراذری
شاهنامه آخرش غمه.چرا؟
شهریار روحش شاد


