نی دمساز
بنال ای دل که من غم دارم امشب نه دلسوز ونه همدم دارم امشب
دلم زخم است از دست غم یار هم از غم چشم مرهم دارم امشب
همه چیزم زیادی می کند حیف که یار از این میا کم دارم امشب
چوعصری امد از در گفتم ای دل همه عیشی فراهم دارم امشب
ند ا نستم که بوم شام غمگین به بام روز خرم دارم امشب
برفت وکوره ام در سینه افروخت ببین اه د ما د م د دارم امشب
به دل جشن عروسی وعده کردم ندانستم که ما تم دارم امشب
در ا مد یار وگفتم دم گرفتیم دمم رفت وهمه غم دارم امشب
به امیدی که گل تا صبحدم هست به مزگان اشک ماتم دارم امشب
مگر ابستن عیسی است طبعم که بر دل بار مریم دارم امشب
سر دل کندن از لعل نگارین عجب نقشی به خاتم دارم امشب
اگر رویین تنی باشم به همت غمی همتای رستمک دارم امشب
غم دل با که گویم شهر یا را
که محرومش زمحرم دارم امشب
شتاب شتاب

شبا ب عمر عجب باشتاب می گذرد
بدین شتاب خدایا شباب می گذرد
شباب وشاهد وگل مغتنم بودساقی
شتاب کن که جهان با شتاب می گذرد
خوش ان دقایق مستی که زیر سایه بید
به ناله دف وچنگ ورباب می گذرد
به چشم خود گذر عمر خویش می بینم
نشستهام لب جویی واب می گذرد
به روی ماه نیاری حدیث زلف سیاه
که ابر از جلوی افتاب می گذرد
غبار اینه دل حجاب دیده ماست
و گر نه شاهد ما بی نقاب می گذرد
چه الفتی است میان من وسرزلفش
که عمر من همه در پیچ وتاب می گذرد
خراب گردش ان چشم جاودان مستم
که دور جام جهان خراب می گذرد
بیاد نرگس مست تو تا شدم مخمور
خیال خواب به چشمم به خواب می گذرد
به اب وتاب جوانی چگونه غره شدی
که خود جوانی واین اب و تاب می گذرد
به زیر سنگ لحد استخوان پیکر ما
چو گندمی است که از اسیاب می گذرد
کمان چرخ فلک شهریاردر کف کیست
که روزگار چو تیر شهاب می گذرد

ایران پاینده مانی وجاودانه
ارویوبرزن دلاورایران زمین
عشق ایران
منشور جهانی حقوق بشر کورش کبیر
شعراذری
شاهنامه آخرش غمه.چرا؟
شهریار روحش شاد


